عباس اقبال آشتيانى

388

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

محدث از جرايد عمال ولايت محو فرموده و بدعتهاى قديم از صحايف اعمال ديوانى حك كرده ، مالهاى خطير به تهمت مظلمهء حقير ترك مىآرد و طيارات ديوان و توقيرات خزانه الا برخصتى شرعى از وجهى مرضى به خود راه نمىدهد تا اين غايت قريب به صد هزار دينار املاك نفيس و اسباب متقوم ازديهاى معظم و مزارع مغل و سرايهاى عالى كه سالها در حوز ديوان اعلى بود به مجرد شبهتى كه در نقل ملك آن بازنمودند به مدعيان آن باز فرموده است و ذمت اسلاف مبارك خويش از حمل اوزار آن سبكبار گردانيده و اضعاف آن بر عمارت مساجد و معابد و اربطه « 1 » و مدارس و قناطر و مصانع و مزارات متبرك و بقاع خير صرف كرده است و به گوشه‌نشينان هر ولايت و مشايخ هر ناحيت و سبل باديهء حج و مساكين حرمين فرستاده و چندين پاره ديه و مستغل ديگر از ضياع خاص هست كه بعضى به هركس از ائمه و اهل ورع و ارباب خاندانهاى قديم و حق‌داران اين دولتخانه ارزانى فرموده است و اعقاب و اخلاف ايشان را مسلم داشته و بعضى بر عامهء سادات مقيم و مسافر و كافهء متصوفهء وارد و صادر وقف كرده و ريع و ارتفاع آن چون ساير موقوفات و مسبلات ممالك بمصارف استحقاق و محل استيجاب صرف فرموده و اطماع مستأكله و تصرفات باطله از آن منقطع گردانيده و آنچه برسم صدقة السر و ارزاق داره روز به روز و ماه‌به‌ماه به علما و صلحا و سادات و كبرا و اصحاب حديث و حملهء قرآن و ساير مستحقان غريب و شهرى و متوطن و طارى از مردان و زنان و مشايخ و اطفال مىرسد چون خلال جلال او بىپايان است و چون خصال كمال او بىقياس . » ( المعجم ص 10 - 12 ) « حكايت كردند كه روزى جاهلى در لباس تشيخ و تصوف به بارگاه دولت او حاضر شد بعد از تقديم ترحيب و تكريم بانفاس و نصايح او تقرب جست وقت نماز شام درآمد به اشارت اتابكى آن شخص امامت را تحريم نماز بست ، بيچاره معرفت مخارج حروف نيز نداشت ، اهدنا الصراط المستقيم را چون طبع خود نامستقيم خواند . چون از اداء مكتوبه فارغ شدند اتابك در اعتقاد مقلدانه راسخ‌تر گشت و از روى استحسان و استعظام در حق او سخن راند وصلتى گرانمايه ارزانى داشت و نيك ماننده است اين حكايت با حدوثهء سلطان محمد خوارزمشاه ، چه او دايم با خواجهء امام فخر الدين عمر الرازى در ترجيح طوايف زهاد و متصوفه بر ائمه و علما بساط مباحثت كشيدى و بدين دليل تمسك نمودى كه اين گروه چون به كمتر لقمه‌اى غير متكلف و حقيرتر خرقه‌اى مزيف قانع مىشوند و از اختلاف و اختلاط دامن تعلق درمىچينند بزمانى اندك متصدى تلويح كرامات و مترقى بذروهء مقامات مىگردند و طلبهء علوم در تعليم و تعلم سالها سعيهاى جانگداز مىكنند و خون جگر و دود چراغ مىخورند و ايشان را اين قبول و منزلت پيش مردم حاصل نمىشود ، هرچند خواجه امام بآيات و احاديث استناد جستى تلفيق خاطر عاطر سلطانى بر انكار اصرار مىفرمود و برقرار از رأى آن مجتهد استكشاف ، روزى تلامذه را اشارت كرد تا از خربندگان اصطبل خاص دو شخص را بياورند و بعد از الزام به استحمام و استنظاف ايشان را شرايط حلق و لباس دلق بادا رسانيدند و بر سر سجادهء مرقع يعنى از اهل جادهء تصوف بنشستند ، فوجى بلائده بر قاعدهء مريدان پيرامن ايشان حلقه كشيدند و به حقيقت ديو را در شيشه كرده بودند و پرى را

--> ( 1 ) - اربطه جمع رباط كه در اين مورد بمعنى خانقاه است و اين قبيل خانقاه‌ها را سابقا در بعضى ممالك اسلامى در حدود و ثغور بلاد غير مسلمان مىساختند و جماعتى باسم مرابط در آن به عبادت مىنشستند و همه‌وقت مستعد جهاد و جلوگيرى از متجاوزين بودند .